سلام  چطوری؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوبی ؟ ببخشید چند روز نتونستم اپ شم.

البته سر زدم دیدم که نظری ندارم ..دیگه مطلب نگذاشتم.

همیشه فکر می کردم بهترین روز هفته من کدوم؟جدیدا چهارشنبه ها رو دوست دارم.میدونی چرا؟

حتما میدونی........وقتی میام دانشگاه چند تا دختر شیطون همیشه اونجا نشستن که یکیشون خودتی با یه دنیا حرف نگفته تو چشمات............؟

 دیدنت اونم این همه خوشحال وشاد  خوشحالم میکنه.خدا کنه چشمت نزده باشم.

شاید باورت نشه ...هیچی......اصلا  نمیگم.

اوایل نمی دونستم واسه چی دانشگاه می مونید(البته این کار خوشحالم میکنه) جدیدن از یکی از بچه ها دلیلش شنیدم.

با درس ها چی کار می کنی؟یه ذره منم دعا کن ریاضی 3 داره بد بختم میکنه خدا که من دوست نداره شاید تو بتونی برام یه کاری کنی.....

ازاده تازه داره بد بختیام بیشتر میشه خانوادم دارن میرن.1 ماه دیگه بیشتر پیشم نیستم.هیچ کس دوستم نداره ):

اخه گناه دارم من چیکار کنم؟

دارم سعی میکنم انتقالی بگیرم.اگه بهم بدن که فکر نمیکنم بدن مگر اینکه تهران شوهر کنم.پسر دم بخت تهرانی سراغ نداری؟

وقتی فکر میکنم یه روزی از این شهر باید برم غمم میگیره.اینجا رو دوست دارم با همه تلخ و شیرینیهاش با همه سرد و گرمیش.مهمتر از همه تو اینجا زندگی میکنی.ولی انتقالیم درست نمیشه.مجبوری دو سال دیگه تحملم کنی(شاید)

هر وقت دلم میگیره تو اون کوچه انگار دل تنگی هام تموم میشه.اصلا فرقی نمیکنه پشت اون پنجره باشی یا نه (دروغ گفتم فرق میکنه) اونجا اول و اخر زندگیمه....

نمیدونم نظرت راجع به خاطره چیه؟دوسش داری یا نه؟

من خیلی خاطره های با تو بودنم دوست دارم....یه ذره عذابم میده ها از بس خنگ و احمق بودم ولی عذابش شیرینه .

بابام میگه تو زندگی هر ادمی موقعیت فقط یه بار به ادم رو میکنه اگه تونستی ازش استفاده کنی بردی وگر نه......

نیدونم .ولی فکر کنم باختم.

ازاده خیلی دوست دارم بدونم راجع به من چی فکر میکنی؟چه قدر ازم بدت میاد؟ته دلم میگه بر عکس اینکه شنیدم ازم متنفر نیستی البته امکان داره  ازم خیلی ناراحت باشی که حق داری...چون من هنوزم اگه اوون کاری رو که من کردم بکنی تحملش ندارم.شاید اصلا در مورد من فکر نکنی(:

زیاد حرف زدم ببخشید.چشمام اذیتم میکنه زیاد نمی تونم پشت کامپیوتر بشینم.

مواظب خودت باش.........

 

/ 2 نظر / 6 بازدید

سلام.يعنی وقتی کسی برات نظر نذاشت نبايد بنويسی؟اينهمه من مينوشتم ميگفتم نظر بذار ميذاشتی؟دنيا بر عکس شد.کسی تورو دوست نداره؟ تو که الان کلی خاطره داری.اون خيلی دختر خوبيه.خودت گفتی که؟تو گناه داری پس بگو من چی دارم؟فکر هم ميکنم خودت بدونی من راجع به تو چه فکری ميکنم.

ستاره

آزاده باید تصمیم خودتو بگیری.کاملا مشخصه تو هنوز دوستش داری وگرنه هیچ وقت دیگه این وبلاگ و نوشته هاش برات اهمیا نداشت.میدونم شاید از دستش خیلی خیلی ناراحت شده باشی عصبانی گریه کرده باشی ولی دوسش داری هنوز.نمیدونم اگه جای تو بودم چیکار میکردم چون بارها سر این موضوع که وقت برام نداره گریه کردم دعوا کردم خواستم برای همیشه برم ولی میترسیدم چون دوستش دارم و داشتم و اگه خوب نگاه میکردم هم میفهمیدم یون عزیزم گناهی نداره ولی اگه بفهمم با کس دیگه ای هست فکر نکنم بتونم تحمل کنی .کسی که احساس آدم رو نادیده میگیره تمام عشقی که بهش داری رو و قلبت رو که با تمام وجودت فقط به اون دادی رو له کنه نمیدونم میتونم بازم بهش اعتماد کنم یا نه.خوشحالم که جای تو نیستم عزیزم.مواظب خودت باش.درست تصمیم بگیر شاید محمدم اشتباهی کرده که ناخواسته بوده به هرحال تو بهتر از همه اون و روحیاتش رو میشناسی.مواظب خودت باش