سلام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوبی ؟چه خبر؟الان که دارم واست مینویسم ساعت 7 صبح جمعه هستش .دیشب زود خوابیدی.....؟

ازاده تا حالا باور نمی کردم این قدر به من بی اعتماد باشی...همیشه فکر می کردم ته دلت یه جایی

واسه من وجود داره.....اما از چند شب پیش که اس ام اس دادم و جواب دادی تازه فهمیدم کجا هستم تازه فهمیدم کجای دلت جا دارم.البته شاید هنوز خوب درک نکرده باشم.ولی خیلی ناراحتم کرده.از اینکه تو رو من این طوری فکر می کنی خیلی ناراحتم.البته نمی گم حق نداری شاید حق با تو باشه.

بهت گفتم سخت شدی....گفتی سنگ نشدی .خرد شدی...خدا هر حق هر کسی رو بهش میده شاید می خواد منم خرد کنه...اصلا شاید تو حق من نباشی...شاید هم تمام حق من تو باشی...چه شعری شدJ

این چند وقت خوابتو زیاد میبینم شاید به این دلیل باشه که تو هم به من فکر میکنی ولی جالبه بدونی تو خواب دیشب من تمام اعضای خانوادت بودن به جز تو...حتی اوون هایی که ندیده بودمو دیشب دیدم تا اخر خوابم هم خونتوون منتظرت بودم...ولی ندیدمت.....

مواظب خودت باش

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید