سلام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از اینکه چند روز نبودم تا به اینجا برسم ازت معذرت میخوام.

حق با شماست ازاده جان اینکه خیلی مشخصه که هیچ کس مثل شما و به خوبی تو نمیتونه اینجا چیزی بنویسه.کاملا حق داری منم دارم تلاشم میکنم!

این چند روز رشت نبودم برات اف گذاشتم و توضیح دادم خدا کنه نپریده باشه....!

هرچیزی که اینجا می نویسم از ته دلم هستش و  فکر نکرده می نویسم پس دلیلی نمی بینم که جوابش رو با کنایه بهم بدی.

خیلی خوشحال میشم باهام روشن حرف بزنی.من خودم خوب میدونم در  حقت  خیلی بدی کردم.البته قصدم بد نبوده فکر میکردم این کارم بهت بیشتر کمک کنه(شاید هم اشتباه نکرده باشم) ولی به تنها چیزی که فکر نکرده بودم دل خودم بود. دیوونه نشدم  چرتم  نمیگم.اگه دوست داشه باشی بیشتر بهت توضیح میدم........

من واقعا نمیدونم راجع به من چی فکر میکنی؟

ناراحت نمی شم رک بگو ......

خودت میدونی که اینجا نوشتن برام خیلی سخت بوده ولی این کار الان برای چی انجام میدم ؟

واسه چی تو تمام 4 روز گذشته در اوج شلوغی کارم ناراحت اینجا بودم؟

واسه چی بهت توضیح میدم؟

واسه چی هنوز  دیوونتم ؟  واسه چی برام مهمی؟و.....و.....و....

یعنی هوسه؟هوس چی؟

یعنی کسی پیدا نمیشه که منو دوستم داشته باشه؟کسی نیست براش مهم باشم؟کسی نیست سر منو گرم کنه که دیگه سراغ تو نیام؟

همه اینا رو میدونم ..بچه که نیستم....حتی میفهمم که تو هنوز به من احترام میذاری.....واسه تو هم کسانی هستن که سرتو گرم کنن و باعث بشن که تو به این وبلاگ نیای و جواب منو ندی ......

همه اینها رو درک میکنم.....نمی دونم؟

راستی نمی دونم نظر دوست خوبت ستاره خانومو خوندی یا نه؟با اینکه حدس میزنم از من خوشش نیاد ولی من ازش بدم نمیاد وبلاگ قشنگی هم داره.......

فعلا خدا حافظی       

 

/ 2 نظر / 6 بازدید

من باهات روشن حرف می زنم.چی بگم؟آره بيشتر و واضح توضيح بده.و همه چيز رو هم راست بگو. اينم بدون که نمی تونم احساسم نسبت به تو بگم چون تو قوه احساسه منو نديدی که هيچ نابودش هم کردی.برای چی ناراحت اينجا بودی؟ يعنی تو ابر قو بودی که دسترسی به اينترنت نداشتی؟.بگو چرا ديونه منی؟ واسه چی برات مهمم؟ البته اينم بگو که چرا قبلا نبودم؟چرايک سال گذشت يادت اومد عاشق منی؟

ينم بدون که هيچکی نيست سرگمم کنه.من چه الان که تو مينويسی چه قبلا که نمی نوشتی هر زمان وهر لحظه که آن ميشن همزبان با مسنجرم اون رو هم نگاه ميکنم.من هر روز اون روزها از اولين روزی که این وبلاگ رو درست کرديم ميخونم.بلد نيستم به عنوان آرشيو تو وبلاگ بذارم وگرنه ميذاشتم.بهت توصیه ميکنم اگه می تونی درست کن بعد هم بخون.شايد بفهمی چی کار کردی؟من هيچ وقت تو سخت ترين شرايط هم نفرينت نکردم.ولی ميدونی چيه دلم می خواهد شيفته و عاشق کسی بشی.اون يک مدت باهات باشه.بعد تو رو ول کنه جلوی چشم تو با يکی ديگه دل بده و قلوه بگيره.يه چيز برام جالبه که تو همش ميگی دوستی شما يک دوستيه معمولی. ولی همیشه فکر اون موقع فکر میکردم خیلی ها از دوستی ما خبر دارن ولی وقتی جای هستم حرف تورو دارن ميزنن يک جوری ميگن محمد فتحی و نگين که انگاری ليلی و مجنونن.