همه چیز تموم شد

امروز وقتی فهمیدم که اومدی آف ها رو چک کردی و حاضر نشدی حتی برام بنویسی چه <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مرگته؟ داغون تر شدم.برام هم هیچ زنگی نزدی تا ساعت 8 شب .نمی خواستم بگم ولی

گفتم:همه چیز تموم.گفتی یعنی این آخرین باره که با هم حرف می زنیم گفتم آره...

و واقعا تموم شد با تمام خوشی هاش..... با تمام اشکام....

 

محمد چرا؟ چرا به جای رسوندی که همچین کاری کنم فکر نکن فقط حرف زدنت با

اون باعث شده اصلا من هم قبول دارم اون فامیل یا به قول خودت بچه دختر خالت

ولی محمد این بهانه بود تو این چند وقت خیلی مسائل پیش اومد و تو ساده از کنار همه

چیزگذشتی .خیلی چیزهارو ندیده گرفتی. خیلی...

چی شد اون عشقی که داشتی؟همین بود؟ همین بود که این چند وقت   رو هم به زور جواب می دادی؟ از 10 تا سوال 1 رو جواب می دادی؟ نگو امتحان داشتیم. خوب من هم داشتم

مگه همه ساعتشو درس می خوندی؟ ...

دیروز بهم میگی نباید یک کاری میکردم که اون حساس بشه. این همه مدت به این فکر

کردی که چقدر حساسم کردی؟

 چقدر بهت گفتم ازت خواهش کردم محمد اونجوری که

با من حرف میزنی با بقیه نزن بین من و دیگران یک فرقی قائل شو ولی من برات همون

جوری بودم که ویدا بود محدثه بود .... ولی فرق من با اون ها چی بود؟ اینکه پیش من

میشستی و دستم رو می گرفتی ولی اون ها نه .....

محمد تو حتی عشق منو چیزی که با تمام وجودم از ته قلبم با خلوص نیت و پاکی بهت

دادم باور نکردی. یادته خودت گفتی که باورت نمیشه فکرمیکنی مثل بعضی از دختر های که الکی فقط حرف میزنن هست و واقعی نیست...مثل من که اون روز باورم نمی شد که

تو می گفتی من عشق اولت نیستم ...محمد تا1000 عسلم گفتن و بوسه فرستادن... نمی تونن

جای عشقی که باید بهم بدی پر کنن. .. نمی گم دوستم نداشتی چرا داشتی ولی نه اون جور که

باید داشته باشی .نه اون جور که نشون می دادی شاید خیلی بیشتر.می دونم الان می گی من هر

چی در توانم بود کردم.این حرفت از 100 فحش هم برام بدتر بود

این خواهش زیادی بود که می خواستم دوستم داشته باشی؟....

این خواهش زیادی بود که ازت می خواستم چیزی رو که با هم با عشق ساختیم بهش سر بزنی؟

یا دته روزی که اینجا رو ساختیم؟ ...

 

 

دیگه حتی باور ندارم که این هارو بخونی یا حتی بیای اینجا.ولی اشکال نداره شاید

یک روزکه عشقم باورت شد بیای اینجا ولی .نه این روز های نزدیک چون تو هنوز سرت گرمه خیلی چیزهاست که هنوز هم عشق من باورت  نمیشه .

نمیگم لحظات خوبی نداشتیم چرا داشتیم خودتم خوب یادته من هم خیلی تلاش کردم تا همه

چی حفظ بشه ولی نشد...

 

شاید خیلی چیزها که نگفتم ولی این هارو هم نگفتم که بر گردی .گفتم که بدونی چرا رفتم

دیگه هم نخواه که بر گردم چون ....نمی گم تو هم نپرس.

 

تازه تو هم راحت شدی چون دیگه مجبور نیستی اخلاق منو تحمل کنی. دیگه مجبور نیستی

15 دقیقه بعد از امتحانات منتظرم بمونی.... راستی دیگه مجبور نیستی برای لیسانس یا فوق

بخونی .امید وارم موفق باشی.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید