سلام

محمد هنوز نيامده ولی فقط اين رو ميدونم که خيلی عوض شده

چراش رو هم نمی دونم

/ 1 نظر / 5 بازدید
بابك

اينجا هستم. مي بينی؟دوست من .اينجا که سرد و تاريک است. آمدم و از کنار آن دیوار شیشه ای گذشتم و به آدمها نگاه نکردم. خوب است که دنبال کسي نمي گردم.کسي هم به دنبال من نمي گردد. گذشتم و گذشت. زير لب چه زمزمه مي كني؟ چرا گنگ شده اي؟ نكند ديگر حرفي نداري؟ نه. مي دانم واژه ها را از دست داده ام. واژه ها دور شده اند و كور شده اند و دود شده اند. رفته اند ميان سوز و سنگ و سرما و خود مرگ شده اند. نمرده اند. خود مرگ اند. كم رنگ. پريده رنگ. بي رنگ. خاكستري بر باد. نه. مي دانم بي صدا و بي حنجره شده ام. نوايم بي نوا شده است. نواي نزاري كه روزگاري نازدار نازنيني بود. نسيم بود. حالارفته است و ناله اي شده است كه نور و نار و ني را تاب نمي آورد. نرفته است. خود رفتن است. ناشنيده. ناخوانده. نانبشته. آهي بر باد. نه. مي دانم كلمات باريده اند بر خط هاي خوابيده در امتداد افق. باراني كه خيس كرده بود زمين خشكي را كه خنك شده بود. حالا بخار شده است. گم نشده است. خود گمشدگي است. بي نام. بي نشان. بي جان. ..سعی کن دلتنگ نباشی و صبر داشته باشی..آخه فقط تو مانده ای برای من .. .یا حق