سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چرا. اينو فهميدم كه بعد ازاينكه حدود 1 سال بهم سلام نكرده بودي بالاخره طلسم شكست.خيلي از اين موضوع خوشحالم.ممنونJ

توو زندگيم دلخوشي هاي زيادي ندارم ولي تو يه دونه ديگه بهش اضافه كردي....بتونم جبران ميكنم.تازه اسم منم زياد نمي گفتيJ

از اينكه قوي شدي خوشحالم وشايد يه زماني قوي بودن بدردت بخوره.كاش ميتونستم كاري كنم كه بدون جدايي قوي شي...ازاده من هميشه خودمو خيلي احساسي مي دونم شايد باور نكني ولي اوون زماني هم كه تو فكر ميكردي بي احساسم كلي واست تو خلوتم احساساتي مي شدم.الان مي پرسي چرا تو خلوت؟مي خوام جواب اين سوال بدم ولي خواهش ميكنم اگه حرفا م قبول نداري به حساب دروغ نذارش. بنا به ديدگاهي كه اوون روزها داشتم نمي خواستم با اين كارم بيشتر وابستت كنم.ازاده اوون زمان فقط به تو و زندگي ايندت فكر مي كردم هنوزم اگه بخواي راستشو بدوني عقلم ميگه تو زندگي بهتري مي توني داشته باشي ولي بايد بگم الان يه ذره خود خواه شدم واسه همينم دوباره ازت خواهش كردم........

شايد خود خواهيم به ضرر تو تمووم مي شد ولي كه حالا تو جوابمو دادي شايد راه درستي رو پيش گرفتي....يه چيز خنده داره ديگه هم از احساساتم بهت بگم.هميشه فكر مي كردي گريه اوردن من سخته منم هميشه اينوبهت مي گفتم ولي من تو تنهاييم هام و زير دوش حمام گريه هم ميكنم ...حتي اوون روزي كه تصميم جدايي رو گرفتم 4 بار حمام رفتم...اينم يكي ديگه از رازهاي زندگيم كه باور كن فقط تو مي دونيش....حتي تو دفعه قبل كه برات مي نوشتم اخر نوشتنم تمام چشمام خيس بود اوون جايي كه نوشتم كاش........ بغضم تركيد..

خيلي دوست دارم توو دار باشم تمام تلاشمو واسه اين كار ميكنم.فكر مي كردم منو شناخته باشي.

من با چشمام كسه ديگه اي رو نگاه كردم ولي نه به عنوان عشق...اگه يادت باشه يه بارم هم قديم ها بهت گفته بودم من اگه قرار باشه كسي روبراي تمام عمرم انتخاب كنم  حتما سراغ تو ميام شايد يادت نباشه ولي من چون از اوون موقع به اين موضوع فكر مي كردم خوب يادم هست.در ضمن من اصلا تحمل ندارم كه تو رو با كس ديگه اي ببينم.نترسي يه وقت كار خاصي نميكنم ولي داغون ميشم داغون .تصورش حالم رو بد مي كنه.

اوون روز هم كه با فيزيكيا بودين داشتم از تو خودم و مي خوردم پيام دادرس اينو فهميد ميدوني بهم چي گفت؟گفت:ناراحت نباش مي خوان لج تو رو در بيارن همه دختر ها اين جوري هستن.....ولي من گفتم تو رو خوب ميشناسم اين جوري نيستي....

در ضمن اوون روزي هم كه بچه هاي فيزيك حرف تو رو مي زدن ازت بد نمي گفتن........

اخ كه من چه قدر از اوون كه نارنجي مي پوشه بدم مياد.

خدا رو شكر مي كنم كه هنوز مي تونم بفهمم خودتي يا نه.من بهت خيلي بد كردم منو ببخش  ولي تمامش به خاطره تو بود.شايد راه درستي رو انتخاب نكردم.

من عشق واقعي رو در تو پيدا كردم ...دلم نمي خواستم اوون درخواست رو به اين زودي ازت بكنم حتي جوابت رو هم ميدونستم.ترسيدم دير شه از دستت بدم .مي خواستم  به خاطره زجري كه بهت دادم زجر بكشم بعد اگه به خودم و حرفم اعتماد كردم ازت خواهش كنم واسه هميشه بر گردي....ولي ترسيدم دير شه.

ازاده كارشناسي رو چون به تو قول داده بودم قبول شدم و اگر ادامه ميدم يه جورايي بازم واسه تو (يعني دل خودم) هستش.

اگه از چند روز ديگه مجبورم تنها زندگي كنم واسه دلم هستش(تو توش نقش داري)وگر نه اصلا نمي موندم.واسه همينه كه بهت گفتم تو زندگيم تاثير داري.ازت انتظاري ندارم چون خودم اينارو ميخوام.

جواب سوال اخرت هم حتما بايد بدم؟

زياد حرف زدم ببخشيد

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
ماهان

شايد نتونم نظری بدم ... سلام