دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٤

دل تنگی ها

 

سلام

نمی دونم از چی بنویسم؟ از کی؟ آخه هرکی میاد تو وبلاگ

به عشق میاد که عاشقانه است و شاد ولی وبلاگ من شده همش غم درد

. دلم می خواهد شاد بنویسم اینقدر عکس و شعر خوشگل و ناز این مدت

 که نمی اومدم جمع کده بودم که خدا می دونه ولی چه فایده . برای کی بزارم ؟

. دل خوشی دارم که بزارم؟ امروز به این فکر می کردم که موبایلم رو

از روزی خریدم که با هم دوست شدیم اولین زنگ موبایلم خودش زد.

ولی حالا ازجمعه تا حالا حتی یک لحظه هم روشنش نکردم.

گوشی رو گذاشتم تو جعبه اش با سیم کارت. دیروز مامانم گفت :

گوشیت پیدا نیست قبلا تمام مدت دست بود از خودت جداش نمی کردی

چی شد؟ گفتم شارژش تموم شده . امروز هم داداشم کارم داشت خاموش بود

عصبی شد گفت کارت داشتم

چرا خاموشی تو که تا نصفه شبsms میزدی چی شده؟ نکنه دادی

به کسی یا گم کردی راستشو بگو  الکی گفتم نه خوابیده بودم.

هر کاری می کنم روشنش کنم نمی تونم برای چی؟

دیگه نمی خوامش به یک عشقی خریده بودم.... ولی باید روشن کنم

باید سعی کنم یکم آروم بشم تا ابد که نمی تونم دروغ بگم بهشون.

خلاصه اینطوری می دونم دیگه اون بهم فکر نمی کنه.و فراموش کرده...

ولی من هنوز نتونستم ظاهرا چرا ولی درونا نه. روز شنبه تو دانشگاه دیدمش

از دور یک چیز برام خیلی جالب بود من اصولا از ریش و سبیل خوشم نمیاد.

اونم می دونست با اینکه قبلا از این زیر چونه ای ها می ذاشت به خاطر من می زد.

ولی با اینکه هنوز یک هفته نشده دیدم دوباره گذاشته.اینقدر بودن با من اذیتت می کرد؟

تبریک می گم که از زندان آزاد شدی.واقعا پسرها تو همه چیز بی خیلان .

البته نه همه پسرا

 

دست نوشته های من
 پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو< > پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

:: لينک به وبلاگ ::

L O G O

:: دوستان من ::

رفوزه
Link
Link
Link

Rofouzeh

عاشقانه های من و محمد