سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

راز دل

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم

مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

 

 
 
 

دست نوشته های من
 پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو< > پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

:: لينک به وبلاگ ::

L O G O

:: دوستان من ::

رفوزه
Link
Link
Link

Rofouzeh

عاشقانه های من و محمد