یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٤

حالم بده

 

چند روزیه حال دگرگونی دارم احساس می کنم  یک چیزی تو وجودمه که داره تمام وجودم رو ذره ذره 

میخوره... همه بهم میگن بخند بهت اخم نمیاد .می خندم

ولی نمی دونم چرا خندم ا ته دل نیست.

به یک اتاق خلوت نیاز دارم که این روزها گیرم نمیاد.

آخه خیر سرم من باید کلی این روزها شاد باشم.....

از نامزدی برادر آدم چیزی مهمتر مگه هست؟

همه تو تب و تاب تدارک جشن هستن من زانوی غم بغل کردم...

اصلا نمیتونم حتی بگم دلم گرفته چون یک حس خاصی دارم انگار هیچ چیز برام مهم نیست.

 ولی از یک طرف مغزم داره منفجر میشه. .. حال خیلی بدی دارم..

وقت زیادی هم تا امتحاناتم نمومنده و من این ترم هیچی نخوندم 18 واحد تخصصی هم دارم و لای هیچ کدوم رو باز نکردم. استاد های این ترم هم همشون فوق العاده سخت گیر... وای خدا...

برام دعا کنید برای همه چیز( امتحاناتم/ دل تنگی هام/ خوب شدن حالم..) به دعاتون نیاز دارم.

دست نوشته های من
 پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو< > پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

:: لينک به وبلاگ ::

L O G O

:: دوستان من ::

رفوزه
Link
Link
Link

Rofouzeh

عاشقانه های من و محمد