جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳

روزانه

 

آلان ساعت 1:20 نیمه شبه. ساعت 12 از خواستگاری اومدیم. فعلا هیچی معلوم نیست. .

راستی باز محمد منتظر من نشد و زودتر خاموش کرد. دیگه دارم بی تفاوت میشم. هرچی

میام بیشتر دوستش داشته باشم بیشتر ازم فاصله می گیره بعد هم میگه تو اشتباه میکنی.

شاید خودش این رو میخواهد. نمی دونم بعد جوری گیر کردم . میگن آدم به هر کی مهربونی کنه یا بیشتر دوستش داشته باشه و به فکرش باشه اون هم همین حالت رو پیدا میکنه. ولی این نیست. به خدا خودم خسته شدم اینقدر گفتم و گفتم ولی...

 

دوست داشتن چیه؟ بابا یکی به من بگه شاید من دارم اشتباه میکنم.

دیشب میگه این تمام عشقم نیست که بهت دادم

)midooni fekr mikonam bishtar az in mitoonam behet eshgh dashte

basham vali zama mykham

ie chyze dige ham too dostimoon hast

 

iani az in ke eshghamo kamel behet bedam bad ie masale ee in vasat baees  zaboonanoam

lal joda shodanemoon beshe va u in masalro be hesab inke mikhastam faribet bedam)                                                                                

 

این حرفاش بود.

نمی دونم من باید چی بگم. ولی این رو میدونم وقتی 2نفر همدیگر رو دوست دارن و وقتی

می بینی طرف مقابلت از هیچی برات نمی گذره این حرفا دیگه معنی نداره.

اگه من براش زنگ نزنم اگه من کاری نکنم اون هیچی تک زنگ رو میزنه دیگه کافیه.

مطمنم اگه من 10 روزم زنگ نزنم هیچه نمیشه. فقط در یک صورت اونم اینکه من قهر کنم یا اینکه بفهمه خیلی ناراحتم. همیشه هم یک جوری حرف میزنه که آخرش من گناهکارم.

وقتی هم میپرسم میگه نمیشه .مشکل دارم... بابا مگه من ندارم؟ میدونی چی فکر میکنم تقصیر منه اون میدونه بلا خره من زنگ میزنم میگه خوب من چرا بزنم؟

همیشه این احساس رو دارم که من این دوستی رو تا اینجا نگه داشتم.چون واقعا واسش عشقمو. احساسمو گذاشتم. همیشه هم دعا میکنم کم نیارم. دارم میرم ببینم تا کجا میتونم

چقدر تحمل دارم...

 

میدونی چی یه جورای میدونم اینجوری نیست ولی این رو هم نمی دونم چرا اینجوری میکنه؟؟ گاهی اوقات از خودم بدم میاد مثلا با هزار شوق زنگ میزنم ولی اون یه جوری تو صداش انگاری یک چیزی هست به خودم هزار بدو بیراه میگم

ولی باز دوباره زنگ میزنم. تو تمام این مدت که حرف زدیم همیشه در خواست قطع از طرف اون بوده همیشه یک چیز داره یه بار کار. یه بار باباش. یه بار پول برات زیاد میاد.... خیلی خونسرد و خیلی بی خیال

 

همه اینارو گفتم من هم یه بدی بزرگ دارم از همه چی زود ناراحت میشم.

 

ولی با همه اینا باز داریم پیش میریم ببینم کجا یا ببریم یا سر عقل بیاد.؟؟؟!!!

 

دست نوشته های من
 پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو< > پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

:: لينک به وبلاگ ::

L O G O

:: دوستان من ::

رفوزه
Link
Link
Link

Rofouzeh

عاشقانه های من و محمد