یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 

چه دلتنگم برای تو.برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات ...حسادت های شیرینت....

بگو یادت نرفته..یادته؟

یادته چه حالی داشتم..یادته؟لحظه دیدنت..اروم نداشتم یادته؟

چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه  هستیم یادته؟

بگو بگو هنوزم یادته؟

یادته روزای عاشقی یادته؟؟؟؟؟

یادته اون روزا ...بگو هنوز خوابت نرفته.....

تو شبهاتو بی من سر میکنی من بی تو....!

از خدا خواستمت ...نه از خودت...

اگه یه روزی تو رو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم..چون خودش تو رو به من داد و خودشم گرفته...

اگه یه روزی نشه که دیگه با تو باشم...

میام اینجا فقط مینویسم:خدا نخواست ما با هم باشیم...

ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..

از اینکه تو رو تو رویام دارم ...از اینکه کسی دارم تو رویام تا دوسش داشته باشم و در رویام بغلش کنم...!

تصمیم گرفتم دیگه حداقل به خودم ظلم نکنم..واسه همینم امید دارم...

شاید این تلقین ها کمکم کنه...شاید هم دیگه نبینمت...باید قوی باشم..همه چیز امکان داره...

من گله نمیکنم از دلتنگی از دوری..از نبودنت...

من میتونم ..باید بتونم عزیزم..

شبی که از عشقم پرواز داشتی احساس میکردم یه تیکه از وجودم پر زد و رفت...رفت که رفت.

اون موقع فکر میکردم تیکم بدون من زندگی بهتری داره....اخه میدونی هر کاری اولش سخته...بدش تا اخر عمر مجبور نیست تحملم کنه.....

ولی نمیدونم چرا الان مثل اون دایره هه دنبال تکه ی گمشدم هستم.....بدون اون نمیتونم قل بخورم...

ازاده دیوونه نشدم .....شک نکن که دیوونه بودم....

چون که دوست دارم ...تا اخر دنیا حتی اگه قسمت من نباشی...!

 

 

دست نوشته های من
 پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو< > پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

:: لينک به وبلاگ ::

L O G O

:: دوستان من ::

رفوزه
Link
Link
Link

Rofouzeh

عاشقانه های من و محمد